تبليغاتX
دختر ایرونی

دختر ایرونی

سلام مهسا جونم

خوبی؟

اومدم تولدتو تبریک بگم

اومیدوارم صد سال زنده باشی

البته باید فردا میومدم اما فردا کار داشتم گفتم شاید وقت نکنم بیام

از اینجا می بوسمت

مبارک ..مبارک ...تولدت مبارک ...

 

 

 

اینم کادو تولد من

 

 

 

تولد تو تولد همه خوبیهاست
تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد گذشت
تولد مهربانی
تولد فداکاری
تولد همه پاکیها
تولد
احساس
تولد دوست داشتن
تولد خوشبختی
تولد امید
تولد ارامش

تولد یک فرشته
تولد یک زیبایی
تولد بهار
تولد زلالی دریا
تولد عشق
تولد یک انسان به تمام معنا واقعی
تولد تمام روزهای قشنگ زندگی
تمام واژه ها برای توصیف خوبی های تو حقیرند
و هنوز جمله ای که بشه تو رو باهاش وصف کرد متولد نشده

ساده فقط باید گفت...

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت18:52توسط حمیده | |

سلام به دخترای عزیز و دوست داشتنی

 از نظرای قشنگتون ممنونم

من تا آخر امتحانا نمی تونم  آپ کنم دلم براتون تنگ میشه

فعلا بای

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت17:5توسط مهسا | |

هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباري

واحد 1 : کلاسهاي اجباري
1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت)
4. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.

واحد 2 : زندگي مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمي کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم.
6. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي.
( 200 ساعت)
8. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفريح و سرگرمي
1. اتو کشي در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي)
2. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزي
سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و دم کردن آن داخل قوري و نه کتري.

سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت17:26توسط مهسا | |

اگه گفتی این خانم مجری چرا اینقدر شاد و خوشحاله؟؟؟!!!

 

 

 

 

Mojri 01.jpg

 

 

 

 به عکس دوم هم یه نگاهی بنداز 4.gif

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

Mojri 02.jpg

 

 

 

یه وقت به سرتون نزنه مجری بشین ها

 

مگر اینکه بهش سختی کار هم تعلق بگیره  1.gif

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت18:29توسط مهسا | |

یک جوان می زیست اطراف ونک موقع هر انتخابی دو به شک
صاحب ارایش بسیار بود اشبه الناس الی"گلزار"بود
مادرش فرمود:سنت گشته بیست هیچ عذری بابت تاخیر نیست
همسری بایدکه با او جفت شی انچنان که پیمبر گفت شی
از همین امروز کاری می کنیم می رویم و خواستگاری می کنیم
در جواب مادرش گفت ان جوان ای فدای تو تمام دختران
می روم اصلاح و ارایش می کنم می روم "میکاپ"و پیرایش می کنم
خواستگاری رفت او تا ماهها اکثرا روزی یکی،گاهی دوتا
هر کجا رفتند تاثیری نداشت یک به یک بر دختران عیبی گذاشت
وقت رفتن بر سرش"ژل"می کشید بر که می گشت اهی از دل می کشید
ضمن اه و ناله و داد و هوار این چنین می گفت با پروردگار
هیچ کس با بنده، هم نسبت نشد ای خدا ! این "کیس"هم قسمت نشد
باز رفت و باز اه از دل کشید باز رفت و باز بر مو ژل کشید
بعد چندین ماه در برج حمل بس که ژل زد در نهایت شد کچل
بعد چندی،دختری را دید و خواست گفت این دختر تیریپ کار ماست!
گفت درمان دلم را یافتم ریسمان وصلمان را بافتم
دخترک را رفت و از نزدیک دید خواستگاری کرد اما" نه" شنید
گفت اگر حتی بود قند عسل من گریزان هستم از مرد کچل
ای پسر،پندی بگیر از این حقیر خواه زن بستان خواهی نگیر
پند دوم را بگیر از شعر من هر چه خواهی بکن ولیکن ژل مزن

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت18:8توسط مهسا | |

من خودم از زبون یه پسر شنیدم که گفت ماپسرا واسه رسیدن به هدفمون(....)یعنی بدست اوردن دختر باید زبون چرم و نرمی داسته باشیم و یاد داشته باشیم ماهرانه دروغ بگیم  اگه  با دروغ هامون (که مثل نوار ضبط شده میمونه)نتونیم دل یه دختر و ببریم که پسر نیستیم.اینو خود اون پسره گفت .دخترای عزیز وقتی خود پسرا دارن اعتراف میکنن چرا بازم خام حرفای صد من یه غازه اونا میشین؟؟؟؟؟


يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين
مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و..
اجي     مجي    لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين،
خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. 
   خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!! 
پري چوب جادوييش و چرخوند و......... 
 اجي     مجي    لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان
 مردها موجودات ناسپاسي هستند
 ولي پريها.......
مونث هستند

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت17:8توسط مهسا | |

عشقا شدن خیابونی تو جوبی  اول صبح تا آخر غروبی  کله صبح بعضی ها عاشق می شن تنگ غروب که میشه فارغ می شن  صبحونه میخورن میان تو کوچه   تا شب میگردن دنبال کلوچه  از اون کلوچه های خاص و مرغوب  همون کلوچه های واقعا خوب  عشق آدما رو سر کار میذاره  تا اینکه پیرشون رو در میاره  برین بگردین با پای پیاده   تو شهر ما نمونه هاش زیاده  آخر شب گرسنه توی کوچه   جوونه که مونده واسه کلوچه  من نمیگم که عاشقی دروغه  اما موافقم که کشک و دوغه  دنبال چیز تو کوچه ها نگردین  برین کار کنین اگه خیلی مردین ؟  دو شاخه وقتی عاسقه پریزه  والا دیگه عاشقی خیلی چیزه 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت17:5توسط مهسا | |

دختر ها:

۱- توی ماهیتابه روغن میریزن.

۲-اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنند

۳-تخم مرغ ها رو میشکنند و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن.

۴-چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنند.

پسرها:

۱-توی کابینت های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن...

۲-چند تا فحش میدن

۳- توی کابینت های پایینی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره

پیداش میکنن ...

۴-چند تا فحش  میدن.

۵-ماهیتابه رو روی اجاق میندازن

۶-توی ماهیتابه روغن میریزن

۷-توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

۸-یه دونه تخم مرغ پیدا میکنند

۹- چند تا فحش میدن

۱۰-دنبال کبریت میگردن

۱۱-با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو

 بر میداره

۱۲-ماهیتابه رو میشورن(بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد)(!)

۱۳-ماهیتابه رو روی گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن...

۱۴-تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو

با دستمال پاک میکنن...

۱۵- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

۱۶-میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

۱۷- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو تا آخر زیاد میکنن

۱۸-روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن میریزن

۱۹-تخم مرغ ها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

۲۰-دنبال نمکدون میگردن

۲۱- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن

۲۲-دنبال کیسه ی نمک میگردن و بالاخره پیداش میکنن

۲۳-نمکدون رو پر از نمک میکنن

۲۴-صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزین

۲۵-نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

۲۶-بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

۲۷-چند تا فحش میدن و تخم مرغ های

 

سوخته رو توی سطل میریزن

۲۸-توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

۲۹-با چنگال فلزی تخم مرغ ها رو هم میزنن

۳۰-صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

۳۱-سریع بر میگردن توی آشپزخونه

۳۲-تخم مرغهایی که با ذرات تفلن کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو

توی سطل میریزن

۳۳- ماهیتابه رو میندازن توی سینک

۳۴-دنبال ظروف مسی میگردن

۳۵-قابلمه ی مسی رو روی اجاق میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

۳۶- چند دقیقه به تخم مرغ ها زل میزنن

۳۷-یاد نمک میفتن و میرن نمک دون رو از کنار تلویزیون بر میدارن

۳۸-چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

۳۹-یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه...

۴۰-روی باقیمانده ی تخم مرغی که توی آشپزخونه پهن شده بود لیز

میخورن

۴۱-چند تا فحش میدن و بلند میشن

۴۲-نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

۴۳-قابلمه رو بر میدارن و بلافاصله ولش میکنن

۴۴-چند تا فحش میدن و انگشتاشون که

 

سوخته رو زیر آب میگیرن

۴۵-به سمت قابلمه میرن و با کمال عصبانیت یه لگد بهش میزنن

۴۶-چند تا فحش میدن و انگشتای پاشونو که درد گرفته میگیرن و لی لی کنان اینور اونور میرن

۴۷-همین لحظه پاشون میره روی نیمروهایی که روی زمین پهن شدن و با نشیمنگاهشون زمین میخورن

۴۸-چند  تا فحش میدن

۴۹-به دستشویی میرن و بعد از چند ماه پاهاشون رو میشورن.

۵۰- با یه تی تمام کثافت کاری ها رو زیر یه کابینت هل میدن ( بالاخره

مامانه پیداش میشه که تمیزشون کنه)(!)

۵۲-میان از در اشپزخونه بیرون برن که پاشون میگیره به همون دیگ مسی و

و باکله میرن تو دیوار

۵۳ـچندتا فحش میدن

۵۴-با عصبانیت دیگ مس رو بر میدارن و از پنجره پرتش میکنن بیرون...

۵۵-صدای یه آخ بلند مياد و صاحب صدا فحش رو ميگيره بهشون اونها هم

هرچي فحش بلدن رو ميكشن به هيكل طرف

۵۶-صداي زنگ در مياد به طرف در ميرن و در رو باز ميكنن.ميبينن يكي هم هيكل رضازاده جلوشون ايستاده و بغل سرش هم يه برامدگي بزرگ چشمك ميزنه...

۵۷-بي خيال نيمرو و هر چي كه هست ميشن و ترجيح ميدن يه چرت

 بخوابن ولي با وجود بادمجون گنده اي كه زير چشمشونه  اين كار خيلي

سخته ...

۵۸-چند تا فحش ميدن

۵۹-به صداي بادي كه توي گوششون ميپيچه توجه نميكنن و ميخوان بخوابن

۶۰- بعد از يه ربع احساس ميكنن بوي گاز توي خونه پيچيده ...

۶۱-چند تا فحش ميدن بلند ميشن و ميرن به آشپزخونه و چراغ رو روشن ميكنن

۶۲- قبل از اينكه چراغ جرقه بزنه فقط ميتونن فحش بدن و يادشون بياد كه گاز رو خاموش نكرده بودن

چون خونه منفجر ميشه و اونا به ملكوت اعلی ميپيوندند ديگه نميتونن چند تا

فحش بدن و حسرت به دلشون ميمونه...

شاد باشین دخترا و تا میتونین به این اوسکلها بخندین

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت11:53توسط مهسا | |

دخترای گل وخوشگل نظر یادتون نره

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت14:36توسط مهسا | |

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:

 بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!

آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!

پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!

اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

پاتو از پارکتت درازتر نکن!

هری پاتر آخرش خوشه!

قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل

ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید

ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار  میاد!

یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)

سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!

آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت19:13توسط مهسا | |