|
درك حقيقت ها در غفلت ورزيدن بر حقايق و تنها ماندنم در ميان خيل عظيم از آنهمه انسان كه از ترس فرداي حرف مردم دارند دنياي خودشان و ديگران را به بدترين شكل گرفتار تلخي مضاعف ميكنند! هرگاه در ترسيدن مقاومت نكني محكوم به تكرار اتفاقات تلخي هستي كه مشاهده آن تو را از ميان ميبرد اما آنچه صاحب افكار تلخ تو است باقي ميماند. وظيفه انسان واقعي در تكرار كردن نيست كه چه بسا انسان بايد هر چه كه ميتواند از تكرا بيهوده فرار كند و از آينده نوشته شده بگريزد اين معناي واقعي يك آينده زيباست نه گفتن و انتقاد بيهوده از يكطرف و از طرف ديگر دل سوزاندن به حال كسي كه براي خودش دل نسوزانده! جاي جاي اتاقمان بوي تعفن مردار گونه ميدهد از عظمت كلمه ها از بزرگي انديشه ها خبري در دست نيست و اين يعني ما چه بخواهيم چه نخواهيم مجبوريم كه در گرداب آن تعفن اسير باشيم ! گاهي از شدت تنهائي خودم فرار ميكنم به گوشه آن اتاق لحظه اي به كوچكي انديشه ها به بزرگي فكر گذشتگان و حتي اتفاق بزرگي كه ميتوانست زندگي من را به آينده اي بزرگ مبدل كند مي انديشم و اين روياي من آرامم ميكند اما سودي از اين محتوا حاصل نيست كه همه به نوعي در اين زندگي مرده اند گر چه دارند صداي زندگي و زنده بودنشان را منتشر ميكنند! تعفن حاصل فكر انسان متحركي است كه سالهاست مرگش را فرا رسانده اما باور ندارد كه مرده! براي عدالت كه در مورد آن كودك مفهومي ندارد چه بايد كرد عدالت هاتف كجاست در مورد كودكي كه آينده رنگ سرآبي بيش برايش نيست و نبوده! باور نميكني آنقدر تنها هستم كه دلم ميخواهد به فرار بزرگي چون ............ تقدگاهی از شدت درد خفه میشوم از سکوت کسی یارای من نیست تنهایم دعا در حق انسانیت لازم است
وقتي در پيچ و خم رفتن و ماندن بايد نماندن است آنگاه دلها درگير ماندن ميشود همه چيز بوي غم ميدهد و همه به دور نحيف ترين انسان زمان خويش ميچزخند كه گاهي اين چريدن است و اگر ديوانه وار بخواهم بگويم حقيقت در درديدن نهفته است نه ....! انسان تكريم حقوق انساني خود را در پرتو رنگ هاي هزار در هزار در پرتو بيزاري خودش از خود و رفتن كه مايه مباهات است از ماندن درد كسشيدن و تحمل نديدن خود كه هر چه تا ديروز برايش لذيذ بود حالا او را ذليل دقيقه ها كرده! و من فكر ميكنم چرا دوست همواره به دنبال راهي براي آسوده راحت شدن بود . چگونه بايد فهميد كه رفتن است كه تو را باقي خواهد كرد چرا نميفهمم كه سهم من از ماندن در جائي كه به آن متعلق نيستم چيست هر روز بيشتر از قبل احساس رفتن ميكنم و اين گاهي مرا آزار ميدهد از جنون بيرون نميروم كه جنونم گاه گاه در پرتو فكر كردن هايم بيرون ميخزد من نماد متحول شده انساني هستم كه با ديدن مرگ هزاران انسان ديگر قرار نيست زنده ماندن را تمرين كند من با ديدنم مرگ را آفريده ام نه براي ديگري كه مرگ يك راه بزرگ است در زندگي بالاي سنگها بالاي بلندي بي ارزش كه گاهي زير زمين خوابيدنم گرانتر از بالاي آن است چيزي كه كه من و ما با خنديدن به آن عمر مان را گذرانده ايم ....سياهي شب ترس هايم را رنگين تر ميكند تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند
خدايا بهم استقامت بده ! نميخوام كم بيارم. فقط تو ميدوني تو دلم چه آشوبيه و اطرافم چی می گذره.
خدایا دلم تنگ شده برای اون موقع هام که یه اغوش مهربون داشتم واسه این وقتا که داستان اشکامو براش بگم و خودمو خالی کنم ولی فکرکنم الان بهترین راه نوشتن باشه... خدایا نمیخوام ناشکری کنم می دونم همش یه حکمتی داشته ولی خب دلم گرفته چون نمی خواستم این طوری بشه، زندگی عذاب اورشده، هرروزم با اه و حسرت و ناله شروع می شه و به گریه ختم می شه ، شوخی های اطرافیانم یا حتی نیش و کنایه هاشون مثه خنجر تو قلبم فرو میره و همه ی ناراحتی یاموتو سرم میزنه. بهترین دوستمو از دست دادم یا یه جورایی ازش متنفر شدم هیچ وقت نمی تونم درکش کنم که چرا باهام این کارو کرد یعنی واقعا از اولم همین قدر زاسش ارزش داشتم که این جوری کنارم بذاره و این طوری شه..! وای مامانم... نمی خواستم انقد رنجش بدم و ناراحتش کنم . منه خودخواه با کارام تا حد مرگ رسوندمش از خودم ناامیدش کردم. اعتمادشو به من از دست داده الان به حدی رسیده که فکر میکنم ازم متنفره و پشیمونه که منو به این دنیا اورده L اخه منه خرچرا این کارارو میکردم پشیمونم... دیگه فکرنمی کردم توهم باهام قهر باشی با اینکه تو خونه ات انقد ازت خزاستمو التماس کردم کمک کنی لااقل با نتیجه کنکورم همه چی عوض شه نمی دونستم کنکورمو محکم تر می زنی تو سرم. خدایا از کارام پشیمونم چی کار کنم مثه گذشته دوسم داشته باشی طوری که مثه قدیما هرچی ازت بخوام کمکم کنی البته من که نمی دونم شایدم چون هنوزم دوسم داشتی این طوری شده وگرنه بدتر میشد نمی فهمم خیلی گیجم ولی این داستانا داره خفه ام میکنه این وضعیت به نظرخودم که دیگه غیر قابل تحمل شده. درستش کن خواهش میکنم
برخورد با افراد اعصاب خورد کن ما همواره با افرادی در زندگی مواجه می باشیم کـه درک کردن و مصاحبت با آنها تا حدودی دشوار است.ایـنـگـونـهافراد که از دید ما ممکن است غیر عادی بـه نظر آیـنـد، در همه جا وجود دارند و ما مجبوریم که به نوعی با آنها کنار بیاییم.
اسم شما چه رنگی است؟ شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و میتوانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است: ۱- قرمز: ش ج س الف برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال میآوریم: مثال : لیلا جلالی حالا اسم شما چه رنگی است؟
قانون صف:
سلام دوستای گلم من دوباره اومدم
اينم يک مطلب جالب درباره آقایان
|
About
Home
|